تبليغاتX
حرف هایی ازجنس من


حرف هایی ازجنس من

دور شو غم تنهایی


 

امشب خسته تر از هر روزم...
كاش میشد گوشه ای نوشت :
خدایا امشب خیلی خسته ام...
فردا صبح بیدارم نكن


هیچی نمیگم فقط  بنگر که سوختم و اب شدم!!!!

| یکشنبه 1390/10/11| 10:51 | مهندس نیلووووووفر |
 

یادت باشه دیگر یادت نیستم
گاهی دست " خـــودم " را می گیرم...
می برم هوا خوری...
" یــاد " تو هم که همه جا با من است...
" تنــهایــی " هم که پا به پایم میدود...
میبینی...؟
وقتی که نیستی هم
جمعمان جمع است...

 

 


 

| یکشنبه 1391/02/10| 10:1 | مهندس نیلووووووفر |
 

سلااااااااااام

فقط اومدم بگم:

 

یه آسمون گلاب و یاس و میخک

میخوان بگن که:

عیدتون مبارک

 

یا علی

 

| سه شنبه 1391/01/01| 19:50 | مهندس نیلووووووفر |
 

كاش ما آدم ها هم مثل گربه ها با چند لحظه بو كشيدن ميفهميديم كه :

هر آشغالي ارزش وقت گذاشتن نــــــداره

میدونین الآن چه حسی دارم؟...اینکه همه پسرا نامرد و کثافتن،مگه اینکه عکسش ثابت شه!!

 

| یکشنبه 1390/11/09| 10:13 | مهندس نیلووووووفر |
 

چند روزه که حالم خرابه،اینقد خراب که دلم میخواد نبودم...تنها حال من خراب نیست،حال همه خونوادم خرابه!!!خدایا این چه مصیبتس بود که بهمون دادی؟؟؟آخه دلت اومد مارو داغون کنی؟؟؟

آی خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

تاحالا گفته بودم من یه داداش دارم که مهندس میکانیکه؟تاحالا گفته بودم که فوق لیسانس مدیریت صنایع داره؟؟؟تا حالا گفته بودم که داداشم چقد خوشگله؟؟تاحالا گفته بودم که چشم و ابروش شبیه چشم و ابروی حضرت عباسه که عکسش همه جا زده؟؟؟تا حالا گفته بودم داداشم ۵ماه پیش عروسی کرده؟؟تا حالا گفته بودم داداشم با این همه خوش برورویی چشاش از سوم دبیرستان نمیبینه؟؟؟اصلا من کی دربارش حرف زدم؟من همش فکر خودم بودم!!

اما حالا میگم که داداشم ۵شنبه ۴صفر-شب شهادت حضرت رقیه- رفته بود تا کارای مسکن مهر نابینایان رو انجام بده،چشاش ندیده بود و فک کرده بود جای آسانسور اتاقه و از ۹طبقه ساختمون افتاد و درجا مرد!

خـــــــــــــــــــــــــــدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دلم واسه داداشم تنگ شده!!دلم واسه حرفاش تنگ شده،دلم میخواد الان اینجا بود و واسم مساله ریاضی حل میکرد!!

خیلی حالم بده،اگه زنده ام اگه هنوز هستم فقط و فقط بخاطر مامانو بابا و آجیمه و از همه مهمتر واسه اینه که به داداشم قول دادم درس بخونمو برم شریف!میخام مهندس معماری شم و همه مسکن مهر هارو رو سر اون کسی که همه میدونن کیه خراب کنم!!!

روزی که داداشمو گذاشتن تو منزل جدیدش هیشکی نذاشت صورته مث ماهشو ببینم،حالا تا آخر عمر حسرت دیدنش تو دلمه!!!!!!!!!!

راستی میدونستید داداشم فقط ۳۰ سالش بود؟؟؟؟این هفته ۴شنبه تولدمه،میخواستم به دوستام شیرینی بدم ولی حالا حلوای داداشمو میدم!!!!!!!!!!!!!!

اگه اومدی و این مطلبو خوندی واسه شادی روح داداشم که اسمش محمد بود یه صلوات بفرست و هر پنجشنبه واسش فاتحه بخون!!!
اگه دلت سوخت سر نمازاتون که دعا میکنین واسه مامانو بابامو آجیم هم دعا کنین که کمرشون از داغ داداشم نشکنه!!!

شمارو به امام حسین و حضرت عباس قسم میدم که فراموش نکنید!!!

نمیدونم دیگه کی بیام،ولی واسم دعا کنید جلو داداشم رو سیاه نشم!!

 

«برای شادی روح داداشم،همه فاتحه بفرستید»

 

| یکشنبه 1390/10/11| 10:24 | مهندس نیلووووووفر |

 

این روزا نمیدونم چم شده؟...1ساعت حالم خوبه و 1ساعت دپرسم! تو 1دوراهی گیر کردم،دوراهی که بخوام به هر طرفش برم،گمراهی و سردرگمیه!

«با هر قدم برداشتنت فاصله بینمون نشست،لحظه ای که بستی درو شنیدی قلبم شکست»

دلم میخواد روزا زودتر بگذرن،تا تکلیفم با احساسم مشخص بشه...الآن دارم گریه میکنم،خیلی دلم گرفته،هروقت که باش میحرفم ایجوری میشم!

«هیشکی به فکر منو این دلم نیـــــس،هیشکی به فکر حل مشکلم نیــــس،کاشکی یکی بود که بخاطر من،بخاطر من یه قدم برداره»

داغونم...اون از وضیعت درسیم و اینم از وضعیت روحیم!امروز بعد امتحان زبان خیلی گریه کردم،نه واسه اینکه خرابش کردم،واسه این گریه کردم که چرا منی که همه بم میگفتن پروفسور زبان حالا ایقد زبانم و بد دادم!هفته پیشم ادبیات رو خراب کردمو زبان فارسی هم ندادم!خودم میدونم درد درس نخوندنم چیه...ولی کاش ارادشو داشتم ......

این هفته عزمم رو جزم کردم که درسمو بخونمو...خدایا کمکم کن

آزمون قبلی قلم چیم ضریب رشدم 43 بود و فقط4تا غلط داشتم،ترازم 5484 شد...بازم 6000نشدم!ولی پشتیبان سر آزمون این هفته به بچه ها گف که تشویقم کنن،چون همش پیشرفت داشتم،ولی این آزمون رشدم 15 بود!(ترازم 5030 شد)گند کاشتم!!!!

«چطور دلت اومد بری بعد هزارتا خاطره،تاوان چی رو پس میدم اینجا کنار پنجره؟!»

من امروز به خودم و همه دنیا قول میدم اگه درس نخوندمو تست نزدمو ترازم بالای 6000نشد،دستمو میسوزونمو خطمو تا ابد خاموش میکنم(بیخیال عاقبتش!) و هیچوقت خودمو نمیبخشم!!!!

«میمیرم برات،نمیدونستی میمیرم بی تو بدون چشات،رفتی از برم،تو میدونستی که دلم بسته به ساز صدات»

دعا میخوام...

 

ov1ibihaw95e5hqt7aca.jpg

 

آرامش میخوام که تمام سردیه اطرافمو تو این پاییز لعنتی تحمل کنم

 

یا علی...

 

| سه شنبه 1390/09/08| 11:17 | مهندس نیلووووووفر |
 

اوه اوه اوه،من بازم با تاخیر یه روزه اومدمبازم یه عیدی اومدو من دیر تبریک گفتم!اما اشکال نداره،فدای سرمحالا بهتون تبریک میگم:                

            عید سعید قربان مبارک

 

یادش بخیر انگاری همین دیروز بود که اومدمو عید قربان سال۸۹ رو تبریک گفتممث برق و باد گذشت!عمرمو میگما،دارم پیر میشم

راستی هفته پیش مخ بابامو زدمو رفتیم بیرون،بستنی قیفی خوردیمجاتون خالی اینقده چسپید،گوارای وجودمفک کنم از بس که هوا سرد بود،بستنیه تو شمکمم آب نشد

واااای!فردا امتحان مرگ و زندگی(همون دینی)دارم،خیلی سخته،اخ،تف به این درس مزخرف!!دعا کنین خوب بدم امتحانموجمعه هم قلمدون دارم،قرارمونو که از یاد نبردین؟دعا واسه تراز۶۰۰۰از شما و پیراشکی هم ازمن،البته دعای بیشتر پیراشکیه بیشتراصولا من عاشق اونایی هم که واسم نظر میذارن

پ.ن:عادت کنید که عادت نکنید!  ناپلئون

جمله رو دارین،عجف معنایی داره

تا آپی دیگه،فای فای

 

| سه شنبه 1390/08/17| 11:53 | مهندس نیلووووووفر |
 

سلااااااااام،سلامی به گرمی بخاری هایی که از حالا تو خونه هاتون اومده

خجالت میکشم از همه...بیشتر از وبلاگم که خیلی وقته تنهاش گذاشتمآخه بخدا دیگه انگیزه ای واسه نت اومدن نداشتم...اما امروز باران دلیلی بر آغازی دوباره شدامروز تو شهر ما هوا خیلی توپه،به قول دوستم:«هوا دو نفرست!»..دوس داشتم پیاده برگردم خونه ولی حیف نشد.اما اشکالی نداره شب مخ بابامو میزنم که بریم بیرون

 

راستی یادم رفت بهتون بگم که من دیگه واس هیچی غمگین نیستم،میخوام شاد باشمو فقط به درسام فک کنم تا عمران شریف قبول بشم

 

و سپاس ازونایی که تو این مدت اومدن و بهم سرزدن،و اونایی که نیومدن هم بعدا حالشونو میگیرممن فقط هفته ای یبار میتونم بیام آپ کنم،پس اگه دیر اومدم ازم دلگیر نشین،اصلا بیخود کردین که دلگیر بشین

دعا کنین تراز قلم چیم بالای۶۰۰۰بشهواسه همتون پیراشکی میگیرم

تا هفته دیگه و آپی دیگه فیلا

                    من عاشق بارونم،خدایا به ابرات بگو همیشه گریه کنن

 

| سه شنبه 1390/08/10| 12:14 | مهندس نیلووووووفر |
 

این برای عشقی که از دست رفت...!

ميبوسمت ميگي خداحافظ
اين قصه از اين جا شروع ميشه
من بغض كردم تو چشات خيس
دست 2تامون داره رو ميشه
تو سمت روياي خودت ميري
ميري و من چشامو ميبندم
ما خواستيم از هم جدا باشيم
پس من چرا با گريه ميخندم...!؟
--------------------
ميبينمت ميري ولي ميري نميبيني!
ميبوسمت از من ولي دستاتو ميگيري...!
--------------------
چقدر تنهايي بده بگو حال توام اينه!؟
اگه اين عشق كشته شه پاي توام گيره!
قول داده بودم به مرور زمان خوب شم
يكم انصاف داشته باش نزار خورد شم!
ببين!شايد الان بگي تقصير ما نيست
اين داستان عشق توتقويم تاريخ
ولي مگه ميشه اين همه خاطررو گور كرد
وبعد نشست فقط فاتحشو خوند...؟؟؟نه!
نميتونم توي كتم نميره!
مگه ميشه عشق يك شبه عقب بشينه
بدون خاليه جات تا كه تو پرش كني
واسه ادمي كه 1عمر تو بتش بودي!
من كه هركاري كردم كه نري يه وقت...نه!
نميدونم چرا يهو زدي بهم...من
عاشقتم اينو انكار نكن
مسه فيلمي كه هيچوقت اكران نشد...!!!
-----------------------------------------------------------
تو فكر ميكردي بدون من
دلشوره از دنياي ما ميره
اين جا يكي هم درد من ميشه
اون جا يكي دستاتو ميگيره...!
گفتي ميتوني بري اما...
بغض تو دستاتو برام رو كرد!
ما هر دو از رفتن پشيمونيم...
جون 2تامون زودتر برگرد ...!!!
جون 2تامون ...!

 

دلم خیلی هواتو کرده،کجایی تا یه بار دیگه ببوسمت و بهت بگم خیلی واسم عزیزی!

این ترانه با تمام عشقم تقدیم به تو...دوست دارم..اما حیف....!

 

 

| دوشنبه 1390/04/06| 12:14 | مهندس نیلووووووفر |
 

سلام..سلامی چو بوی خوش آشنایی

حالتون خوفه ؟...من که فک کنم حالم خوبه چون ....!

اومدم بگم مرسی بابت نظراتونخدایی حال کردم ازین همه کامنت های خوشملراستی من امتحانام داره شروع میشه و تا اطلاع ثانوی نمی تونم بیام وباما شما نظر بذارین ها

امیدوارم همه بچه ها امتحاناشونو خوب بدنواسه منم دعا کنین

پس تا سلامی دوباره

پ.ن :یک دوست وفادار در روزهای سخت تجسم حقیقی خداوند است..ناپلئون

 

| سه شنبه 1390/02/20| 9:46 | مهندس نیلووووووفر |