حرف هایی ازجنس من

"خــــو شـــــحـــــا لــــم"

من دزیره...

نمیدانم دیگر چقدر میخواهد بشکند

قلبم را میگویم

عجب دلــــی دارم من

 گویی از فولاد آب دیده ست

بارها شکست و دم نزد

بخشید آن ها را

چرایش را نمیدانم

اما انگاری قرار نیست

دست بکشد از دوست داشتن آدم های بی رحم

وقتی کسی را دوست ندارد

تهی میشود

مرا نیز ب خلاء میبرد

 

بی رو دربایستی بگویم

می خواهم دوستشان بدارم

قلبم بهانه ست

این منم که میخواهم عاشق باشم

کاش مبتلا شوم

به بیماری عشق

و

درمانم تو بودی

تویی که نمیدانم

که هستی ...

 

"تو همان ناپلئونی هستی که دزیره را در حسرت خود گذاشتی"

 

[ چهارشنبه 1393/08/07 ] [ 20:8 ] [ مهندس نیلووووووفر ] [ ]

آدمه...!

اصن اعصابم خورده

فک کن ادرس وبتو بدی به یه نفر بعد اونم از نوشته هات اونجور که دلش میخواد برداشت کنه

واقعا که...

[ دوشنبه 1393/08/05 ] [ 7:11 ] [ مهندس نیلووووووفر ] [ ]

دندوووووون....

 

سلااااااااام

حالتون که انشالا خوب باشه حال منم ای بد نیست نه شوخیدم عالیه حالم

 

عاقا چند وقتیه از هیشکدومتون خبری نیست البته بابا مسوتی تورو نمیگما تو همیشه در صحنه حاضری

بقیه رو میگم آویزون تو کجایــــــــــــــــی؟؟؟

ایشالا که همتون سالم باشید و انقد غرق در خوشی باشید که منو فراموش کرده باشید

 

عاقا من از دانشگاه جدید خیلییییی خوشم اومده اصن خیلی خفنه دوسش میدالم یه چندتا دوست هم پیدا کردم اما هیشکی جای دوس جونم فاطی رو نمیگیره

 

فاطی کجایی ادای بقیه رو دراری روانمون شاد شه

 

 

 

تازه دلتون هم بسوزه آبان ماه وبلاگم 4سالش میشه باید برام کادو بیارید بابا مسوتی تو که باید آیفون6 برام بخری نه نداریمااااا من موخاااااام

خب دیگه باید برم ناهار ساعت 2 کلاس دارم

فدا مدا بابای

پ.ن: واااای داش یادم میرفت دارم دندون درمیااااارم

[ سه شنبه 1393/07/15 ] [ 12:15 ] [ مهندس نیلووووووفر ] [ ]

بوی ماه مهر یا...!

به به سلام

یه سلام به بزرگترا یه سلام به کوچیکترا  یه سلام اساسی هم یه دوست جونیای خودم که خیلی وقته نیومدن بهم سر بزنن

 

امروز دومین روز پاییز و ماه مهر هس من اصن باورم نمیشه باید از شنبه برم سر کلاس

 

من از درس و دانشگاه بدم میـــــــــــــاد

 

جدی حاضرم به مدت یک ماه برم پمپ بنزین و بوی بنزین استنشاخ کنم اما بوی ماه مهر به مشامم نرسه

 

نظر شما درباره این ماه چیه؟؟؟

 

[ چهارشنبه 1393/07/02 ] [ 9:42 ] [ مهندس نیلووووووفر ] [ ]

هویجوری الکی...

 

خواستم یه سلامی بگم و برم

راسی کارام جوووور شد

[ یکشنبه 1393/06/30 ] [ 17:48 ] [ مهندس نیلووووووفر ] [ ]

نمیدونم....

 

به به میبینم باز اومدم پست بذارم

قوربون خودم برم با این دست و پنجه م بگو ماشالا

وااای بالاخره امروز دانشگاه کوفتی با مهمانیم موافقت کرد فقط مونده این استاد کوفتی درس رو تایید کنه

برام دعا کنید توروخداااااا این استاد نمره بزنه من نصفی از کارام حله

راسی من اول تابستون کلاس طراحی میرفتم اما ولش کردم آخرین طرح که زدم نگا کنین تو ادامه

 

خب دیگه من برم..بوووس رو لپای خودم چیه نکنه انتظار...داشتی؟؟؟ الله اکبر باز این تسبیح من کجاست برو خودتو اصلاح کن

 

BYE


ادامه مطلب
[ شنبه 1393/06/08 ] [ 13:40 ] [ مهندس نیلووووووفر ] [ ]

اومدم....

 

سلاااااااام 

من اوووووومَدممممم

 

میدونم دلتون برام تنگ شده بود از کامنتایی که نذاشتید فهمیدم

 

فعلا نمیتونم  بنویسم..فهلااا

[ چهارشنبه 1393/06/05 ] [ 16:50 ] [ مهندس نیلووووووفر ] [ ]

خوشــحـــالـــم (^_^)

اصن چه کیفی داره وقتی حس میکنی کار درست رو انجام دادی

 

چند وقت پیش ویولن خریدم و رفتم آموزشگاه کلاس،اما از استادش () خوشم نیومد...یه پسر 27 یا 28 ساله بود که خیلی بی میلم کرد به یاد گرفتنتصمیم گرفتم برم پیش یه مرد حدودا 40 ساله اونم تو خونه طرف..پیش خودم فک کردم طرف مرد خوبیه و چون خونواده تو خونشون هس جای امنیه اما وقتی جلسه اول رو رفتم و بعد یه ساعت دیدم طرف از حد خودش خارج شد و بیشتر از یه استاد موسیقی داره با دستام کار میکنه وقتی شب رفتم خونه از ترس تا صبح خواب نرفتم یعنی 2 شب به زور خوابم برد و ساعت 5 با صدای بلند بلند نماز خوندن بابام بیدار شدم هرچی منتظر موندم تا نمازش تموم بشه نشد و آخرش مجبور شدم از اتاق داد بزنم که ای بابا خوابیدیم مثلا

سرتونو درد نیارم دیگه خوابم نرفت تا ساعت 8 که زنگ زدم به خواهرمو گفتم که نمیخوام برم کلاس گفت نخیرم باید بری گفتم حس میکنم واسم مناسب نیست و احساس خطر میکنم!! گفت تویی که سر نترسی داری و همیشه کله خرابی اگه میگی یه چی برات خطر داره یعنی خیلی خطرناکه

خلاصه رفتم و پول اون یه جلسه رو حساب کردم..خداروشکر مرتیکه خودش اونجا نبود وای هنوز از یادآوریش تنم میلرزه

 

بگذریم اما الان خیلی خوشحالم چون دارم کم کم راه درست زندگیمو پیدا میکنم آخیش چقدر خوبه این حس و حال داناتر شدم و میفهمم دیگه باید جلوی مردای گرگ صفت چه جوری برخورد کنم...

 

 

نیلو نوشت : بهله و این چنین است که من عاشق اهنگ وبم هستمو باهاش الان دارم میخونم شماهم گوشش کنید حس باحالی به ادم میده..منو شارژ میکنه

 

نیلو نوشت 2 : تازه عاشق قالب وبمو و حبابای وبم هم هستم قلبایی که از موس هم میریزه باحاله..موس رو تکون بدید و حبابارو بترکونید و اهنگ رو هم گوش بدید خیلی حال میده

                  پریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/                                             پریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/

[ جمعه 1393/05/03 ] [ 11:44 ] [ مهندس نیلووووووفر ] [ ]

و دوباره از صفر...!

[ شنبه 1393/04/21 ] [ 10:32 ] [ مهندس نیلووووووفر ] [ ]

و باز دوباره...

 

دوباره این منم و این حس تنهایی..

دوباره این منم و نبودن همیشگی اون

[ دوشنبه 1393/04/16 ] [ 18:21 ] [ مهندس نیلووووووفر ] [ ]