حرف هایی ازجنس من

_ جوجه طلایی _

مرتضی پاشایی عزیز همیشه تو قلبایی

دل دنیا رو خون کردی که اینجوری تو رفتی،

تموم دلخوشی هامو تو با رفتن گرفتی

 

خیلی ناراحتم که دیگه نیستی مرتضی عزیز

من با اهنگات عاشقی کردم، بی معرفت چرا رفتی

گریه هام امونمو بریدن

نبودنت، نشنیدن اهنگای جدیدت

تو حیف بودی واسه رفتن

آی خداااا چرا بردیش؟ مگه دعاهامونو نشنیدی؟

ینی بین اینهمه ادم کسی نبود که دعاشو قبول کنی؟؟؟؟

میدونم جات خوبه، امیدوارم بازهم بتونیم ببینیمت.

[ جمعه 1393/08/23 ] [ 14:49 ] [ مهندس نیلوفر ] [ ]

♥ میخوام تو آغوش تو بمیرم ♥

یه اتاقی باشه گرمه گرم..روشن روشن...تو باشی منم باشم...کف اتاق سنگ باشه

سنگ سفید....تو منو بغلم کنی که نترسم...که سردم نشه.....که نلرزم....... 

اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار...پاهاتم دراز کردی...منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه

دادم...با پاهات محکم منو گرفتی....دوتا دستتم دورم حلقه کردی.....

بهت میگم:چشماتو میبندی؟میگی:اره!!!!!

بعد چشماتو میبندی...

بهت میگم برام قصه میگی تو گوشم؟؟؟؟میگی:اره!!!!!

بعد شروع میکنی اروم اروم توووگوشم قصه گفتن..

یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچوقت تموم نمیشن.....

میدونی؟

میخوام رگ بزنم... 

رگ خودمو.....مچ دست چپمو.....یه حرکت سریع...... یه ضربه عمیق......

بلدی که؟؟!

ولی تو که نمیدونی میخوام رگمو بزنم.....

تو چشماتو بستی......

نمیبینی من تیغ رو از جیبم در میارم....

نمیبینی که سریع میبرم....نمیبینی خون فواره میزنه رو سنگای سفید...

نمیبینی دستم میسوزه و لبم رو گاز میگیرم که نگم اااااااااااااااخخخخخخخخخخخ که چشماتو

 باز نکنی و منو نبینی......

تو داری قصه میگی... من شلوارک پامه.... دستمو میذارم رو زانوم........خون میاد از دستم میریزه

رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا......قشنگه مسیر حرکتش.....قشنگه رنگ قرمزش....حیف

که چشمات بسته ست ونمیبینی.....تو بغلم کردی....میبینی که سردم شده...محکم تر بغلم

میکنی که گرم بشم....میبینی نامنظم نفس میکشم....تو دلت میگی:اخی دوباره نفسش گرفت!

میبینی هر چی محکم تر بغلم میکنی سرد تر میشم.....میبینی دیگه نفس نمیکشم.......!

چشماتو باز میکنی میبینی من مردم.....!!!!!!!!!میدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من میترسیدم خودمو بکشم!از سرد شدن......

از تنهایی مردن....

از خون دیدن......

وقتی که تو بغلم کردی دیگه نترسیدم....مردن خوب بود.اروم اروم.......گریه نکن دیگه.......

من که نیستم چشماتو بوس کنم و بگم دلم میگیره هاااااااااااااااا!!!!!!!

بعدش تو همون جوری

وسط گریه هات بخندی......گریه نکن دیگه خب؟؟؟!دلم میشکنه....میدونی که چقد دل نازکم.......نشکنش خب؟؟؟

[ یکشنبه 1393/08/11 ] [ 19:14 ] [ مهندس نیلوفر ] [ ]

دنیای بی رحم...

دارم به روزای قبل فک میکنم،

چقدر سخت ازون روزای وحشتناک اومدم بیرون،

اما امروز برا چند دیقه با یه حرف جوری بهم ریختم که نگو

اما بعدش بخودم اومدم و دیدم چقد الکی بهم ریختم

من قرار نیست دیگه برا این چیزا بهم بریزم

قرار بود خودمو برا هر حمله ناگهانی اماده کنم

اما امروز یهو ضربه فنی شدم

هی روزگار

خسته نشدی انقد حالمو گرفتی؟؟

اره با توام دنیا،

بسه انقد اذیتم کردی

خسته م کردی میفهمی؟

کاری میکنی که یه تیغ بردارم و خودمو خلاص کنم...

چیه خو؟ انتظار داری بسازت برقصم؟

نه دیگه بسه

میخوای بسازی بساز نمیسازی دورت میزنم،

نه اصن لهت میکنم و ازت رد میشم...

بذار منم یکم با اونیکه میخوامش خوشبخت باشم

خو چراااااااا نمیذاری مال من باشه؟؟؟

 

پی نوشت: دلم بدحور گرفته!

[ شنبه 1393/08/10 ] [ 12:26 ] [ مهندس نیلوفر ] [ ]

من دزیره...

نمیدانم دیگر چقدر میخواهد بشکند

قلبم را میگویم

عجب دلــــی دارم من

 گویی از فولاد آب دیده ست

بارها شکست و دم نزد

بخشید آن ها را

چرایش را نمیدانم

اما انگاری قرار نیست

دست بکشد از دوست داشتن آدم های بی رحم

وقتی کسی را دوست ندارد

تهی میشود

مرا نیز ب خلاء میبرد

 

بی رو دربایستی بگویم

می خواهم دوستشان بدارم

قلبم بهانه ست

این منم که میخواهم عاشق باشم

کاش مبتلا شوم

به بیماری عشق

و

درمانم تو بودی

تویی که نمیدانم

که هستی ...

 

"تو همان ناپلئونی هستی که دزیره را در حسرت خود گذاشتی"

 

[ چهارشنبه 1393/08/07 ] [ 20:8 ] [ مهندس نیلوفر ] [ ]

آدمه...!

اصن اعصابم خورده

فک کن ادرس وبتو بدی به یه نفر بعد اونم از نوشته هات اونجور که دلش میخواد برداشت کنه

واقعا که...

[ دوشنبه 1393/08/05 ] [ 7:11 ] [ مهندس نیلوفر ] [ ]

دندوووووون....

 

سلااااااااام

حالتون که انشالا خوب باشه حال منم ای بد نیست نه شوخیدم عالیه حالم

 

عاقا چند وقتیه از هیشکدومتون خبری نیست البته بابا مسوتی تورو نمیگما تو همیشه در صحنه حاضری

بقیه رو میگم آویزون تو کجایــــــــــــــــی؟؟؟

ایشالا که همتون سالم باشید و انقد غرق در خوشی باشید که منو فراموش کرده باشید

 

عاقا من از دانشگاه جدید خیلییییی خوشم اومده اصن خیلی خفنه دوسش میدالم یه چندتا دوست هم پیدا کردم اما هیشکی جای دوس جونم فاطی رو نمیگیره

 

فاطی کجایی ادای بقیه رو دراری روانمون شاد شه

 

 

 

تازه دلتون هم بسوزه آبان ماه وبلاگم 4سالش میشه باید برام کادو بیارید بابا مسوتی تو که باید آیفون6 برام بخری نه نداریمااااا من موخاااااام

خب دیگه باید برم ناهار ساعت 2 کلاس دارم

فدا مدا بابای

پ.ن: واااای داش یادم میرفت دارم دندون درمیااااارم

[ سه شنبه 1393/07/15 ] [ 12:15 ] [ مهندس نیلوفر ] [ ]

بوی ماه مهر یا...!

به به سلام

یه سلام به بزرگترا یه سلام به کوچیکترا  یه سلام اساسی هم یه دوست جونیای خودم که خیلی وقته نیومدن بهم سر بزنن

 

امروز دومین روز پاییز و ماه مهر هس من اصن باورم نمیشه باید از شنبه برم سر کلاس

 

من از درس و دانشگاه بدم میـــــــــــــاد

 

جدی حاضرم به مدت یک ماه برم پمپ بنزین و بوی بنزین استنشاخ کنم اما بوی ماه مهر به مشامم نرسه

 

نظر شما درباره این ماه چیه؟؟؟

 

[ چهارشنبه 1393/07/02 ] [ 9:42 ] [ مهندس نیلوفر ] [ ]

هویجوری الکی...

 

خواستم یه سلامی بگم و برم

راسی کارام جوووور شد

[ یکشنبه 1393/06/30 ] [ 17:48 ] [ مهندس نیلوفر ] [ ]

نمیدونم....

 

به به میبینم باز اومدم پست بذارم

قوربون خودم برم با این دست و پنجه م بگو ماشالا

وااای بالاخره امروز دانشگاه کوفتی با مهمانیم موافقت کرد فقط مونده این استاد کوفتی درس رو تایید کنه

برام دعا کنید توروخداااااا این استاد نمره بزنه من نصفی از کارام حله

راسی من اول تابستون کلاس طراحی میرفتم اما ولش کردم آخرین طرح که زدم نگا کنین تو ادامه

 

خب دیگه من برم..بوووس رو لپای خودم چیه نکنه انتظار...داشتی؟؟؟ الله اکبر باز این تسبیح من کجاست برو خودتو اصلاح کن

 

BYE


ادامه مطلب
[ شنبه 1393/06/08 ] [ 13:40 ] [ مهندس نیلوفر ] [ ]

اومدم....

 

سلاااااااام 

من اوووووومَدممممم

 

میدونم دلتون برام تنگ شده بود از کامنتایی که نذاشتید فهمیدم

 

فعلا نمیتونم  بنویسم..فهلااا

[ چهارشنبه 1393/06/05 ] [ 16:50 ] [ مهندس نیلوفر ] [ ]