حرف هایی ازجنس من

"خــــو شـــــحـــــا لــــم"

حرفام ازجنس خودمه...؟!!


خيلی وقته فك ميكنم دارم دور ميشم...حس كردم كه از موضوع وبم فاصله

 گرفتم...نميدونم كجاس اون حرفايی كه ازجنس منه؟!...جنس من ازشادی

 نيست،ازغم هم نيست،اماازبس بهم گفتن اينجوربنويس اونجورننويس،دچار

 دوگانگی شدم!..من ميخوام خودم باشم،ميخوام احساسمو بگم،نميتونم الكی بگم

 خوشم يا ناخوشم.من منم،حرفامم ازجنس منه؛گاهی وقتا خندون گاهی وقتا

 گريون....الآنم دلم ميخواد يكی ازشعرای فروغ روبنويسم،خيلی فروغ رو دوس

 دارم،اشعارش بهم آرامش ميده!ميخوام اتفاقی يه صفحه ازكتابشو باز

 كنم،هرشعری اومد همونو مينويسم....اه نشد شعرش خيلی طولانی بود،يكی

 ديگه انتخاب ميكنم:


دربرابر خدا

از تنگنای محبس تاريكی

ازمنجلاب تيره ی اين دنيا

بانگ پراز نياز مرا بشنو

آه،ای خدای قادر بی همتا

 

يكدم زگرد پيكر من بشكاف

بشكاف اين حجاب سياهی را

شايد درون سينه ی من بينی

اين مايه ی گناه و تباهی را

 

دل نيست اين دل‍ی كه به من دادی

درخون طپيده،آه،رهايش كن

يا خالی از هوی وهوس دارش

يا پای بند مهر و وفايش كن

 

تنها تو آگهی و تو می دانی

اسرار آن خطای نخستين را

تنها تو قادری كه ببخشايی

بر روح من،صفای نخستين را

 

آه،ای خدا چگونه ترا گويم

كز جسم خويش خسته و بيزارم

هرشب بر آستان جلال تو

گويی اميد جسم دگر دارم

 

از ديدگان روشن من بستان

شوق بسوی غير دويدن را

لطفی كن ای خدا و بياموزش

از برق چشم غير رميدن را

 

عشق بمن بده كه مرا سازد

همچون فرشتگان بهشت تو

ياری بمن بده كه دراو بينم

يك گوشه از صفای سرشت تو

 

يك شب زلوح خاطر من بزدای

تصوير عشق و نقش فريبش را

خواهم به انتقام جفا كاری

در عشق تازه فتح رقيبش را

 

آه ای خدا كه دست توانايت

بنيان نهاده عالم هستی را

بنمای روی و ازدل من بستان

شوق گناه و نفس پرستی را

 

راضی مشو كه بنده ی ناچيزی

عاصی شود بغير تو روی آرد

راضی مشو كه سيل سركش را

در پای جام باده فروبارد

 

از تنگنای محبس تاريكی

از منجلاب تيره ی اين دنيا

بانگ پر از نياز مرا بشنو

آه،ای خدای قادر بی همتا

اهواز- ارديبهشت 1334


Image Hosted by Free picture hosting at www.iranxm.com



به نظرم خيلی خوب بود،ميدونم هركی اينو بخونه خوشش مياد!....راستی خيلی

 ازتون ناراحتم!بخدا من واس همه نظر ميذارم،اما آرزو به دلم موند يه بار نظرام مث

 بای ديگرون بشه 60..70تا!!!...بخدا وب بعضيا هيچی نداره اما بجاش يه عالمه

 كامنت داره.چجوری بگم من عشق ميكنم وقتی ميبينم واسم نظر گذاشتين،شايد

 چون اينجوری خودمو گول ميزنم كه تنها نيستم،اما انگاری تنهام! نه؟...من نظرای

 قشنگ ميخوام،كه وقتی ميخونمشون حال كنم!!


Image Hosted by Free picture hosting at www.iranxm.com 


 « دارم دق ميكنم،تحمل ندارم

ديگه خسته شدم،دارم كم ميارم

دلم تنگ شده وديگه نا ندارم

همش فكر توام،همش بی قرارم

 ديگه اشكی برام،نمونده كه بخوام

برات گريه كنم،فدای تو چشام

دلم داره واسه تو پرپر ميزنه

تورفتی و هنوز خيالت با منه »


+ نوشته شده در  شنبه 1389/11/30ساعت 18:7  توسط مهندس نیلووووووفر  | 

ولنتاین...

 

من که عشقی ندارماما شما اگه یه عشق واقعی دارین..برین پیشش و تو بغلش وبا تمام وجود بگین:

 

HAPPY VALENTINE MY DEAR

 

به امید فردایی بهتر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/11/26ساعت 12:0  توسط مهندس نیلووووووفر  | 

1...2...3...آتش...!

 

سلام...حــــــــال دوســتـــــاي خوفـــم،خوفـــهنشــــنيدم،بلــــندتــربگيـــن....آهـــــان شــــنيدم،مــيگيــن كـــه حـالتــون خوفـــه...پس خــــدارو شـــكرمــــنم خوفـــم،چــون دوبــــــاره پيـــداش كـــــردمنترســـيد منظــورم خداي خوبــمهزنـــدگي داره تــــازه واســم رنگــي ميشه...جـــايي نگيـــن ها،آخـه مــن تــا چـنـدوقـت پيـش تـوگذشــــته زندگـي ميــكردم واونـموقع هـم كـه ميــدونين هــــــمه چــي سيـــاه سفــيد بـوده

دلم واسه وبم خيلي خيلي تنگيده بود،داشتم دق ميكردم كه ازش دوربودمآخه به خودم قول داده بودم تايه تغيير اساسي توخودم ايجاد نكنم،نيام آپ كنمفك كنم ديگه وقتشه! 1....2....3آتشHappy Danceهمگي بگين هووووورا چون تغييرتوي نيلوفر شروع شدميخوام ديگه بشم يه دخمل سر به زير،دل كسي رو نشكونم،مامانم رو اذيت نكنم و ازهمه مهمتر نمازبخونمReading a Bookميخوام خدابشم..چيهتعجب نكن!كفر نميگممگه تو كالبد من و تو روح خدا دميده نشده؟!پس همه آدما ميتونن خدابشن،چون ازجنس خدا هستن....شاخ درنيارين و نگين نيلو 2روزه شده عارف!..اين حرفاي دبير هندسه سال دومم بود و چندوقت پيش يادم به حرفاش افتاد وحالاهم ميخوام كه خدابشم،اما آهسته و پيوسته گفتم سال دوم و يادم به يه موضوعي افتاد....ديروز وقتي داشتم كتاب آمارسال دوم دبيرستانم رو ميخوندم،تويكي ازصفحه هاش نوشته اي رو ديدم...وقتي خوندمش باخودم گفتم كه چقد زود دير ميشهآخه اون نوشته يه مكالمه بين من و دوستم بود،كه چون سركلاس آمار خوابمون نبره حرفامونو توكتاب مينوشتيم وبعد هي ادامش ميداديم تازنگ بخورهميگم كه انگاري من ازاون اول دانش آموز فضولي بودم هاخيلي دوس دارم كه شماهم بدونين كه اون نوشته چي بوده،بخاطرهمين واستون مينويسمش...راستي نيلو دوستمه ومن هم كه مهندس نيلوووفره!پس شخصيتارو قاطي نكنين

من: نيلو من عاشق شدم!.....نيلو: چه عالي.....من: خاك برسر من بااين دوستم!.....نيلو:چرا؟ مگه عشق چيه؟.....من: عشق چيزي نيس،جزيه احساس كه بعدها به منطق تبديل ميشه،ميخواد نابودت كنه،ولي بايد مقاومت كني!......نيلو: عشق وجود نداره فقط (هوسِ)......من: غلط اضافي نكن،عشق وجود داره و منم يكيشو دارم......نيلو: هه هه هه!بخواب خوابشو ببيني......من: منظورت چي بود؟ باكنايه حرفيدي!......نيلو: به عشق فك نكن!يه روز اوني كه دوس داري عاشقت بشه وقتي تو ازعشقت منصرف شدي،عاشقت ميشه.فقط يه روز آرزوكن وبعد براي هميشه آرزوت روفراموش كن...(كسي كه دوست داره دوسش نداري،كسي كه دوسش داري دوست نداره،كسي كه تو دوسش داري واونم دوست داره يه رسم زمونه به هم نميرسيد واين رنج است...زندگي يعني اين!)

حالا بعد2سال ميفهمم كه نيلو چي ميگف....عشق وجود ندارهفقط هوسِ اما زندگي ادامه داره وبايد به بهترين نحو ازش استفاده كردشادي بهترين روش براي ادامه زندگيهراستي چرا اينقده كم كامنت ميذارين،دلم واسه كامنتاي خوشملتون تنگيدهبه نظر شما قالب وبمو عوض كنم يا همين خوشملهيادتون نره كه وبمو بخونين بعد كامنت بذاريندوســتـون دارمــــــ./ بـــای

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/11/07ساعت 10:0  توسط مهندس نیلووووووفر  |